ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى

9

مجمع التواريخ ( فارسى )

چون فيما بين فرقهء ابدالى و غلزهء عداوتى از سابق بود امير اويس را از غايت جلادت و دليرى بخاطر رسيد كه به قدر سه چهار هزار سوار جرار كار آمدنى يكه‌تاز برداشته بى خبر بر سر راه ابدالى رود و آنها را در بين راه شكست داده تار و مار نمايد و در اينجا كنار رود هيرمند كه سيبه‌ها در كمال مضبوطى است عبور لشكر قزلباش نخواهد شد . به همين عقيده فوج خود را گذاشته با لشكر انتخابى شباشب بى خبر بر سر فرقهء ابدالى رفت و شب دوم وقت سحر على الغفله شبخون بر فرقهء ابدالى زد و جمع كثيرى از آنها را با چند سردار بقتل رسانيد و ساير سپاه ابدالى را متفرق گردانيد و درين بين روز ديگر از لشكر امير اويس يك دو كس از رعاياى قندهار شيعه مذهب كه افاغنه آنها را فارسى زبان ميگويند از جاى دور دست از آب گذشته خود را بلشكر خسرو خان رسانيدند و نزد خان رفته ظاهر نمودند كه امير اويس ديشب به قصد شبخون فرقهء ابدالى رفته در لشكر حاضر نيست و سپاه كار آمدنى او همراه اوست ، در اينجا مردم ناكاره بى سردارند ، فرصتى به از اين بدست نخواهد آمد ، بهتر اينست كه بجلدى و چالاكى از دريا عبور نموده خود را بقلعهء قندهار بايد رسانيد و در قلعه نيز فوج چندانى از افاغنه نيست و رعايا و مردم فارسى زبان همگى منتظر و دست بدعايند كه هر وقت لشكر قزلباش برسد از اندرون معاونت نموده در قلعه را بر روى فوج قزلباش گشايند . خسرو خان بمحض شنيدن اين خبر بتعجيل از دريا عبور نمود و فوج امير اويس بسبب بىسردارى ممانعت نتوانست كرد و به همين نحو پاشنه كوب خود را بقلعهء قندهار رسانيد و بمحض رسيدن بعضى از سرداران فوج داخل دروازهء قلعه شدند و افاغنهء كه در قلعه بودند بسبب نبودن سردار و غلبهء حيرت از اين واقعه و هجوم رعايا و فارسى زبانان اندرون قلعه از آنها حركتى نتوانست شد . در اين بين اولا و بالذات تقدير در مشيت الهى و ثانيا بتدبيرات ناقصهء بعضى از مشيران كه بخسرو خان گفتند كه اگر شما به اين سهولت تسخير قلعهء قندهار نمائيد و